سر بچرخونی.....

د

ل

ب

ن

د

م

حالم خوبه مثل شازده کوچولو وقتی گریه روباه رو بعد از اهلی شدنش دید....

خاک تشنه.....

آدما رو بر اساس اسم تو میخوام که شاید کمی شبیهت باشن.....

بعضی از ادما شبیه خودشیدن حتی اگر هم نخوان بتابن هم نمیتونن..........

یک ماه فرجه....

دل بندم....

باید سعی کنم از این موسیقی بی کلام کنده بشم داره دیونم میکنه

چقدر برای زنده بودن خستم

بازم مهاجرت ..............

کاش خدا یه ادم مهربون بود شاید اون موقع خیلی دردا رو به خیلی از ادما نمیداد

شاید اون موقع ادم بودن رو حس میکرد.شاید حس میکرد تحمل یه چیزایی برای بعضی ادما نشدنیه

تو این 4 ماه چرا دلتنگش نشدم خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

احمقانس 1 ماه فرصت برای بند نبودن دل. برای معلق بودن دل. برای بی دل شدن

امان از دست این ادما که بی امان میکنن ادم رو ......

هنوزم وقتی حرف تو و خونوادت میشه همه یه جوری نگاه میکنن و نمیدونی چه عذابیه که بتونم بهشون نشون بدم که من خوبم

حتی بعد از گذشت 1 ماه و 26 روز از امدنم هنوز به خاطر امید محال زخم زبون میشنوم

میگن حتما اونقدری بد بودی که پشیمون شد از امدن.........

و من چه احمقانه سکوت میکنم

و سکوت چه سخته......

بیا کنارم باران....

بعضی شبا حتی وقتی افتاب طلوع میکنه هم تموم نمیشه

دستم به نوشتن نمیره همه شب قبل از امدن دل بندم به این صفحه سفید زل زدم و موسیقی بی کلامم رو گوش میدادم اما انگشتام یاری نمیکرد چیزی بگم

نگرانیم برای سارا تمومی نداره حتی وقتی باهاش حرف میزنم هم نگرانم فکر میکنم همه چی رو دروغ میگه

حس میکنم ازم داره دور میشه از این خیلی میترسم.....

یه دختر لاغر و ریز اندام با یه پیراهن ساتن کوتاه قهوه ای با چشم و ابروی سیاه موهای کاملا سیاه و بلند و ساده

جلوی یه آیینه تمام قد به زخمای روی بندش نگاه میکنه و خلاص شدن ازشون.....

کی فکرشو میکنه این دختر میتونه قاتل باشه و داره به کوتاه کردن موهاش بعد از آخرین قتل فکر میکنه؟؟؟؟

لعنت به این کابوسا

با صد هزار زخم ببین زنده ام هنوز.....

فاصله بین عشق و نفرت یه قدم کوتاهه....

دلیل به وجود امدن این فاصله اصلا مهم نیس.

این بده که عشق نبوده....

وابستگی نیاز یا هر چیز دیگه

مهم اینکه عشق نبوده

شکر

هیچ چیز تو دنیا بی دلیل نیست حتی پاک شدن یه سری ارشیو بی اهمیت......

چون اصلا قرار نبود خاطره ای زنده بشه باهاشون

چون قرار بود خدا باز دکمه فراموشی رو بزنه که تلخیا کمتر بشه

ادمای صبور یا عقده ای یا بد بخت یا هر اسمی که میشه رو امثال من گذاشت تنها خوبیشون اینکه هنوز یه چیزایی براشون با ارزشه هنوز بی قید نشدن

با وجود همه بدیا از خونواده اما هنوز حرمت میفهمن یعنی چه هنوز اصالت براشون ارزش داره هنوز حاضر نیستن با حقارت ازاد بشن.

اینا رو میگم که یادم بمونه زخم های تو زندگی هست که خیلی بی فایده هم نیستن

باید این زخما موندگار بشه که بتونم به خودم بعد ها بگم که ببین با وجود این همه زخم هنوزم زندم.....

دستات رو بهم بده

موهاش رو خواست براش شونه بزنم

اروم موهاشو گرفتم و شونه میزدم میگفت اروم میشه

با یه صدای که انگار به خلسه رفته اروم و شمرده میگفت وقتای که چیزی میگم و میخندی خیلی خوشحال میشم

حس میکنم کار بزرگی کردم میخوام ادامش بدم که همیشه تو ادامه خرابش میکنم

موهاش رو بیشتر شونه زدم....

نمیتونم به قولم عمل کنم خیلی بی اراده

مثل فک دردم مثل میگرنم مثل این روزا و بویی که داره

محبتی که نا تمام موند

که احازه حرف زدن رو میگیره...

دنیا به ما فرصت دیدن نمیده

کفش دنیا کوچیکه....

و آغوشت هم قده تنهاییاش نبود...

takk for deg

ﻭﻗــﺘﯽ "ﺷــﻤﺎ "ﺟــﺮﺃﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ " ﺍﻭ " ﺭﺍ ﻧــﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑــﺎﺷﯿﺪ ،

ﺩﯾــﺮ ﯾﺎ ﺯﻭﺩ

ـﺮ ﻭ ﮐﻠﻪﯼ ﯾــﮏ ﺷـﺠﺎﻉ ﭘــﯿﺪﺍ ﺧــﻮﺍﻫﺪ ﺷــﺪ...!

sara skal död....i

کابوس سارا دست از سرم بر نمیداره.چیزای شده که بهم نمیگه

اوضاع خوابیدنم افتضاحه

سحر چشمم گرم میشه اما فقط میتونم پلکامو ببندم همه صداها و اتفاقای اطرافمو حس میکنم از این نوع خوابیدن خیلی خوشم نمیاد.تو همین خواب متزلزل کابوس دیدن نوبره.....

کاشکی شبام سحر نشه......

اتیش بازی

ارامش داخل اب بودن خیلی دوست داشتنیه.یعد از یه شب سگی و صداهای برزخی و میگرن کذایی و البته بودن یه اسم زیبا این ارامش رو نیاز داشتم....

جایی برای رفتن نیس هوا سرده همین جا میمونیم کفشامون از پامون کوچیک تره...

پل رفتن تحمل وزنمون رو نداره......................

خودم کردم که لعنت بر خودم باد. این جمله رو این روزا زیاد میشنوم از ادما. اما حقیقتا نمیدونم که چکاری کردن که با عث شده خودشون رو لعنت کنن....

حرفای که 1 ماه پیش بعد از اون 2 شب سیاه باید میزدم به هزار جون کندن زدم اما اصلا نمیدونم درست بود یا نه

حس میکنم عصبی شد که خودشو لعنت کرد

من فقط نمیخوام کسی مثل حال منو حس کنه

تازگیا حس میکنم گم شدم

نمیتونم خود واقعیم باشم با زهر حرفام و یهو از کوره در رفتنام همه چی رو سیاه و سرد و تلخ میکنم مثل همون یه لیوان قهوه سرد و بی شیرینی.....

som altid..........

خستم از همه چی حتی از این قرنطینه لعنتی

ny spill

امشب ارومم با وجود مزاحم کوچولو تو سرم که داره جولون میده اما کاری به کارش ندارم با اینکه دوس دارم به نفع اون از بازی کنار بکشم اما نمیشه خیلی دوستانه داریم با هم کنار میاییم.

یه نفس عمیق میکشم صدای صادقی عجیب هواییم میکنه مثل معنی شعرای چاوشی

اولین شعری که بهش دادم این بود... زورکی نخند عزیزم میدونم اومدی بازی.......

ناراحت شد اما خوب میدونست بازیه یه بازی کوتاه.....

بازم یه نفس عمیق دیگه .....

خوشحالم که تو قرنطینه ام هیچ بازیگری نیس

خواب.....

دیشب ننوشتم.یکم سرم اذیتم میکرد الان بهترم

دلم میخواد بتونم شبا بخوابم.از این بی خوابیا خستم

کابوس سارا دیونم کرده و بی تفاوتیش باز حساسم میکنه

یه حسی بهم میگه ایران تو نبود من داره یه اتفاقی میافته و من بی خبرم و این بی خبری به ضرر منه

حسی که تو این 6 سال نداشتم.....

خدایا خودمو به خودت میسپارم مراقبم باش

vont...

یه لحظه از خودم ترسیدم

یه کج فهمی و یه تهمت سنگین و یه بدهکاری سنگین به خدا و بندش....

خدایا مراقبم باش که همیشه با کمکت بتونم در حد خودم درست بفهمم....

بازم همون حسای کذایی تو سرم داره جولون میده...

دلم نمیخواد باز گذشته شروع به تکرار کنه

فیلتر

امروز بهتر بودم

یه پیاده رویه طولانی تو یه هوای سرد زیر بارون کمی نم نم کمی تند

خوب بود خیلی

تونستم به قولم کمی عمل کنم.                          شکر

همه چی اروم و کسل کننده بود تا اینکه یه فیلتر بد موقع امد سراغم و من باز نتونستم درست برخورد کنم.......

اگر سارا بفهمه حتما کلی بازم ازم نا امید میشه

دست خودم نیس برخوردم بین تهاجمی و تدافعیه.من فقط میخوام از خودم مراقبت کنم فقط همین.......

شروع دوباره؟؟؟؟

همه امروز اشک بود بی وقفه بی مسکن بی مرحم.......

مثل 28 سپتامبر اصفهان.....

خبر نازنین داغونترم کرد......

هر کلمه اتیشم میزد 

ملکه باستانی یه ناجی جدید. صدای خدا حرف خدا.........

بغضی که تو این 4 ساعت هم نشکست.با هر قطره اشک بیشتر میشد و خفه کننده تر.....

سخت تایپ میکنم اما خیلی بهترم

باید بتونم به قولم عمل کنم. به قولام.......

همه چیز سخته اما نه مگه من سخت ترین کارا رو تنهایی انجام دادم و از پسش بر اومدم؟!

اینم میتونم.تنهایی. منو و خدا و نگار خدا...........

زنده ام به صبر....



ملكه باستاني.....

ندیدم شهی در دل آرایی تو
به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی
فدای سجایای زهرایی تو

نداری به کویت ز من بی نواتر
ندیدم کریمی به طاهایی تو

نداری گدایی به رسوایی من
ندیدم نگاری به زیبایی تو

نداری مریضی به بد حالی من
ندیدم دمی چون مسیحایی تو

نداری غلامی به تنهایی من
ندیدم غریبی به تنهایی تو

نداری اسیری به شیدایی من
ندیدم کسی را به آقایی تو

امید غریبان تنها کجایی؟
چراغ سر قبر زهرا کجایی؟

تجلی طه ، گل اشک مولا ، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم

گرفتار گودال خونین ، دل افگار غم های زینب ، سیه پوش قاسم

عزادار اکبر گل باغ لیلا ، پریشان دست علم گیر سقا

نفس های سجاد ، نواهای باقر ، دعاهای صادق

کس بی کسی های شب های کاظم

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه

تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا بفرما کجایی.. کجایی.. کجایی..

دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت بهایی ندارد

دلی که نشد خانه ی یاس نرگس
خراب است و ویران صفایی ندارد

بیا تا جوانم  بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد..