عجیبن این آدما...این خاطره ها....این قول هاشون.....عجیبه خدا خیلی عجیبه

قراربود بمونی کنار غرورم
نگو قسمت اینه نگو از تو دورم
قراربود بیایی توی بیکسی هام
یه کاری کنی واسه دلواپسی هام
چقدر بغض کردم کنارم نبودی
هزاربار دلم خواست ببارم نبودی
نبودی ببینی چقدر سوت و کورم
چقدر بی قرارم چقدر بی عبورم
خودت نیستی اما غمت روبرومه
می خندم به بغضی که توی گلومه
دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نیست
اینو من نمی گم خم جاده می گه
شقیقه ات سفیده داری پیر می شی
چقدر آیینه حرفشو ساده میگه

احمق..دیوانه

نمیشه بدون نوشتن نمیشه

بدون شمع نمیشه

بدون دست نمیشه

ببار بارانم ببار.......

کمک ترحم اعتماد اعتبار

پرم پر از نوشتن

چی از خودت ساختی؟

چی شدی؟

یه تیکه باتلاق ؟که بوی لجنش حال همه رو بهم میزنه

هیچکس حتی نمیتونه نزدیکت بشه حتی برای ترحم و دلسوزی...

چی به روز خودت اوردی؟؟؟؟

چی شد اون بارانی که شفافی بارون تو چشماش موج میزد

زلالی بارون تو دلش؟

دیگه نمیتونی خوب باشی............

دیگه هیچ موقع صداشو نمیشنوی

گرمای خون رو تو سرم احساس میکنم

میسوزه....

بیش تر از این نفسای نیمه جون به شمع نیاز دارم

بسوز

روشنایی بده 

بشکاف این سیاهی رو

پر نور بودنت مهم نیست.نشون بده که با همین شعله میتونی سیاهی رو زیر سوال ببری

s4p74602lbiqnnjwu8xx.jpg

stein

بگو به باد پرش را تکان تکان بدهد

بگو به ابر که باران بی امان بدهد

چه بی قرار و چه بیگانه مانده ایم، ای کاش

کسی بیاید و ما را به هم نشان بدهد

کسی بیایید و ما را به کوچه ها ببرد

به ما برای رسیدن به هم توان بدهد

بگو مگر برساند کسی به گوش خدا

که از نگاهش سهمی به عاشقان بدهد

برای هر دل تنها، دلی ردیف کند

به هر نگاه جوان، یار مهربان بدهد

خدا که این همه خوب است، کاش امر کند

کمی زمانه به ما روی خوش نشان بدهد. 

......


خیره شده بود به صفحه و بی حرکت

اشکاش بی هیچ مقاومتی سرازیر میشدن

بی هیچ مقاومتی...

خرداد 89

این همه گذشته بود و حس نکرده بود؟فراموش نکرده بود؟

شمع خاموش شد....

ع.ا

..........................................................

موسیقی مرگ.مثل همیشه بی کلام....

تا حالا به پشت سرت نگاه کردی؟

دیدی چی جا گذاشتی؟


nummer1


انگار عادت کرده بود به باختن

انگار شکست رو میخواست

با یه موسیقیه بی کلام همه شب رو اشک ریخت اما صورتش خیس نشد.خیلی وقت بود کارش  از بی  صدا گریه کردن گذشته بود....

اثبات چه طور بد بودن برای بعضی ها چه آسونه!!!!

یه صدای خش دار...

نیاز به شنیدن صدای خنده

رهایی از مشت گره کرده

نجات عشق. به اسم عقل. به دست زمان...

و این همه حس غرق شده به دست دورغ..............

و این همه لباس برای دروغ....

بد بودن بی دلیل نمیشه

و اثبات خوبی!!!!!!!!!!

سکوت

دل آدما گاهی پر میشه

مثل ابر

ابر باریدن بلده

برای رهایی از این همه پر بودن باریدن رو بلده

گاهی دل ادما پر میشه مثل ابر اما ابر باریدن بلده.بعضی از ادما برای رهایی از این پر شدن  چشماشو میباره

بعضیا سکوت میکنن

بعضیا خیره میشن به سقف

بعضی ها حرف میزنن

حتی بعضیا یاغی میشن بیتاب میشن و داد و بی داد میکنن

ولی بعضیا بد میشن.از همه آدما بیزار میشن.انگار از همه طلبکارن.بی تفاوت میشن به همه چی.هیچی خوشحالشون نمیکنه.هیچی هم نمیخوان.حتی مرگ.

این آدما خیلی تنهان....

بازم گنگ؟؟!!!


بیا کز عشق تو دیوانه گشتم...


سارای مهربانم

حقیقتا دلتنگی برای حس کردن آغوش بی منتت تمام وجودم را میلرزاند .......

باز محتاجم. برای کمی از آرامشت

اگر گرمیه حمایتت را احساس نمیکردم

اگر صدای پر مهرت نبود

اگر قلب بزرگت نبود

اگر

اگر

اگر

خیلی تنها بودم

خیلی