عجیبن این آدما...این خاطره ها....این قول هاشون.....عجیبه خدا خیلی عجیبه
نگو قسمت اینه نگو از تو دورم
قراربود بیایی توی بیکسی هام
یه کاری کنی واسه دلواپسی هام
چقدر بغض کردم کنارم نبودی
هزاربار دلم خواست ببارم نبودی
نبودی ببینی چقدر سوت و کورم
چقدر بی قرارم چقدر بی عبورم
خودت نیستی اما غمت روبرومه
می خندم به بغضی که توی گلومه
دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نیست
اینو من نمی گم خم جاده می گه
شقیقه ات سفیده داری پیر می شی
چقدر آیینه حرفشو ساده میگه
من غلام قمرم غیر قمر هیچ...