من زندگی را سخت مجبورم
امان از دست خدا.... نمیدونم چی رو میخواد ثابت کنه با این کاراش.......
تاریخ تکرار میشه و این مشت سنگینیه.....
01.04.15 روز متشنجی بود.... 850 دلار و دنیای عوضی من.............
باید با خودم کنار بیام.....
یه شبی که نباید صبح بشه....
بازم نوشته هام پر از نقطه چین شد.
*الان اگر مخلوق ملعونم.... محبوب رب العالمین بودم......
تلفن یه طرف صدای زجه میده. تبلت یه طرف خود نمایی میکنه. لپتاب روی پام و بهش زل زدم و نمیتونم هیچ کدوم از حرفامو روی کیبورد پیدا کنم...
من فقط یه تیکه گل میخوام.............
*عشق آن اگر باشد که میگویند دل های صاف و ساده میخواهد.... عشق آن اگر باشد که من دیدم انسان فوق العاده میخواهد...
*هر وقت زانو را بغل کردی یعنی تو هم با عشق درگیری
ای به فدای تو چشمام که هنوزم بعد از هفت سال وقتی از دنیا میکنم تو هستی که بشنویم تنها ترین مسافرم......
من غلام قمرم غیر قمر هیچ...