نقطه سر زنده ماني....

تكرار ميكرد بودنت رو

دنبال يه نشونه

لعنتي!!!!!!!!

تو هيچ كجاي اين روزها نيستي جز كابوسهاى نا تمام....

اینجا هیچ کس اهل دل نیست...


گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من! برای غزل شور و حال کو؟
پر می‌زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگ‌های سبزِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی‌جواب ماند
حال سؤال و حوصله‌‌ی قیل و قال کو؟