آه سارا...

تو هم زندگى خودتى هم زندگى من.........

مراقب زندگى جفتمون باش...

تو اغوش تو ارومم...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم

که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم

من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع

به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

به دام زلف بلندت دچار و سردرگم

مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

درخت سوخته ای در کنار رودم من

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم..

به تو فکر کردم... صدای آسمونی

دیروز دومین جلسه شیمی درمانی نازنین بود....

عجب روزی بود دیروز بازم پیمان شکنی

نمیدونم بهونش چی بود

barnehagen

nav

نازنین

دل بندم

هر چی بود خوب نبود.

خدایا بهم قدرت بده بتونم قوی باشم کنار نازنین

روزا دیر میگذره تا 17 بهمن

کاش زود تموم شه همه چیز

اصلا نمیخوام نقش سخت و مردونه انتخاب کنم.........


17 بهمن

یکی از ارزوهام این بود که برادرم جواب همه محبتایی که تو زندگیم نیاز داشتم رو بده و پشتم باشه

اگر اینطور میشد شاید خیلی از اتفاقای زندگیم پیش نمیاومد

همه فکر و ذکرم نازنینه خدایا کاش عذاب نکشه 

انتظار سخته برای همه .....

دل بندم دل تنگت میشه تو این دل کندن...