sara skal död....i
کابوس سارا دست از سرم بر نمیداره.چیزای شده که بهم نمیگه
اوضاع خوابیدنم افتضاحه
سحر چشمم گرم میشه اما فقط میتونم پلکامو ببندم همه صداها و اتفاقای اطرافمو حس میکنم از این نوع خوابیدن خیلی خوشم نمیاد.تو همین خواب متزلزل کابوس دیدن نوبره.....
کاشکی شبام سحر نشه......
من غلام قمرم غیر قمر هیچ...