تبليغاتX
تنهاترین مسافر

تنهاترین مسافر

دل نوشته های یک مسافر

اينجا ساقيست صداى عطش ………

+نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت0:1توسط .كوثر. | |


شايد يه حماقت ديگه! كي ميدونه؟

يه روز بهش گفتم ميري  به جاي من يه نگاه كن و سرتو بنداز پايين. بم قول داد برام يه انگشتر فيروزه بياره

انگشتر نميخوام ديگه خودشم نيست.

نميدونم من بايد تگاه كنم يا نه؟ براش چي بيارم؟براش بايد ذكر شمار بيارم روزاي بي بودنشو بشماره.

حلال كن همه نبودنتو همه نخوندنتو همه نسرودنتو


مرد ميطلبم بياد ببينم ميتونه تحمل كنه خاطره ها رو رو سقف اتاق!؟

فرشته چشم قشنگ_بودنت دروغه . دستات چون خون گرم هست دستامو گرم كرد.اوني كه تو فكر ميكني نيست ديگه.محبت.

حلال كنيد موقتا



+نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت11:58توسط .كوثر. | |


بازگشت همه به سوی وجدانشان است.

چهل روز از شنیدن خبر نبودنت میگذره.

کاش نمیمردی

بی حالیمو عکس العملش رو پای چیزای خوبی نمیزارن بعضیا

اگه بودی میفهمیدی وقتی اینجوریم یعنی.............

غم نگاه .............

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت22:17توسط .كوثر. | |