تبليغاتX
تنهاترین مسافر

تنهاترین مسافر

دل نوشته های یک مسافر


اخراج شدم.نه درس نه كار نه حقوق.فعلا هيچي............
آقا شايان يه جوون لايئك ,هيچ اعتقادي به مقدساتم نداره اما اين مدت اگه كمكاش نبود نميدونم چي ميشد.!شايد از كشور اخراج ميشدم.
آقا شايان با وجود اين همه اختلاف توي اعتقاداتمون چقدر قشنگ به شخصيت و وجود ساقي احترام ميزاره و اين احترام از طرف يه جوون لايئك چقدر شيرينه نسبت به نگاهاي عاقل اندر سفيه هم مسلكيهام
وكمك امروزت............وقتي با كلي استرس تو هواي بيش از اندازه سرد بيرون سوال كردم كه ميتوني كمك كني؟
قبول كردنت چه آرامشي به روحم داد.
و اين آرامش يعني خوب شدن محمدم شايد يه روز زودتر

هيچ موقعه اينجا نمياي.اينارو مينويسم تا يادم نره چه كساي چه راحت زير پام رو خالي كردن و چه كساي بي مدعا به اصرار خودشون چه قشنگ دست آدم رو ميگيرن

محمدم اون4000تا هم Løgnبود.فقط به خاطر خودت بود,باور كن شرايط الانت ايجاب نميكنه كه همه چي رو بهت بگم.
براي فرداهام دعا كن تا بمونم!!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت23:44توسط .:.ساقی.:. | |


 آپلود عکس

 

 

اميدم  شرمندتم مجبورم نكردي اما مجبور شدم.هميشه هم دروغ بد نيست.حالت رو بهتر ميكنه. حقيقت سياهه, دروغ ميگم تا باورم بشه كه يه روزي به حقيقت ميرسه.
كفشاي دروغ رو پا كردم دارم تو جاده نفس كشيدن راه ميرم.مهم نيست كه هيچ موقع نبخشيم.مهم نيست كه همه جا از پاكي شرافت ساقي با غرور حرف ميزدي و از اين به بعد تا يادش مي افتي بايد افسوس بخوري
مهم اينكه تو بايد زودتر خوب بشي و من فقط با دروغ ميتونم كمكت كنم و نشنوم  كلمه                                    جبران ميكنم رو

به علي مجبورم.باهاش حرف زدم بازم دعوامون شد اين بار حق با اون بود اما به روش نيوردم,از تو توقع داره بهتر از اينا باشي.خودمونيم حق ميگه .
اما بهت نميشه سخت گرفت حتما بعدها براش سنگ تموم ميزاري
بازم همون قرار قبلي رو گذاشتيم.اين دفعه قول داده خوب خوب بشي به شرطي كه ديگه مثل ديروز نا اميدي ازت نشنوه.ميگه اينا رو كه ميشنوه دلش ميگيره پيش نوچه هاش خجالت ميكشه
الهي دورت بگردم اين دفعه هم حرف گوش بده نزار اين آخر كاري شرمندش بشيم.هميشه كه كم مي ياريم جلو بزرگيش بدترش نكن.
نميخواي بگي كه معجزه اون3بار فرار  يادت رفته!!!!!!!!!!!

روم نميشه بگم بهت اما بايد بگم
فدات شم يكم ديگه تحمل كن15مهر يادته؟گريه ميكردي و ميگفتي نميخواي ب..... .تو اين1ماه چي كشيدي كه.........

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت1:58توسط .:.ساقی.:. | |


چند بار گفتم بازم ميگم حالم خوبه .سياه نيستم.تاريكم نيستم
يكي گفت برو خوبتر كه شدي برگرد اين خوبي براش كم بود,مهم نيست.نه بودنم براش .  نه حرفاش برام


محمدم جمعه آينده ميدونم كه بهتر از الاني.اين خيلي خوبه!!

عمل ديروز منتفي شد.غمت نباشه جوون,نبينم خم به ابروت بياد ها
به قول خودت بپذير اون وقته که لذت ميبري.

ديگه اين روزاس كه عروج مثل يه حباب بشه,بره و ديگه نياد

نميدونم چرا وقتي كم مياري من شكايت نميكنم
طغيان آرومم ميكنه.به اميد نياز داره روحت,جسمت هم به تحمل بيشتر

برنامه براي آينده جسمت رو گول ميزنه.از اين به بعد روزي 3بار با هم ديگه جسمت رو گول ميزنيم.

مثل روزي3بارHUGO....

مثل روزي3بار ريان..........
تا جمعه آروم بگير نذار كابوسام واقعي بشه

محمدم تو خوب ميشي باور كن




يه خر نفهم و خاك بر سر نوشت:جرم نكردي كه مدرك ميزاري مدركت مهم نيست برام كسي كه انقدر شخصيتش رو راحت تو وبش به يه مشت آدم كه همه جوره توشون پيدا ميشه نشون ميده جاي بحث نداره

همراه هميشگي نوشت:دوست دارم كه سارا باشي.اگه هنوزم همراهي يه خبري از خودت بهم بده


+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت21:22توسط .:.ساقی.:. | |