تبليغاتX
تنهاترین مسافر

تنهاترین مسافر

دل نوشته های یک مسافر


يه روز يكي بهم گفت باشه هر كاري دوست داري بكن اما خونم گردنته.خفه شدم و  فراموش كردم خودم رو.و حالا بعد از1سال ميبينم لكهاي خونم رو رو دستاش.چقدر بعد از 1سال راضي به نظر ميرسه.حداقل ديگه نفرينش پشت سرم نيست.به جاش آه كسي همراهم شده كه خيلي بي پناهه و روزي تكيه گاهش بودم و وقتي خودم رو1سال پيش فراموش كردم چه خوب صداي زمين خوردنش رو شنيدم.بيچاره بي پناه شد

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت23:6توسط .:.ساقی.:. | |


بازم بايد به يادگار بمونه يه روزه ديگه,خوبه يا بد?
باز تو اين اتفاق هم بايدمثل يه مرده يه گوشه باشم بدون حركت.بدون حرف.بدون تلاش.بدون هيچ عكس العملي براي بهتر شدن.براي رهاي......
سه شنبه.انتظار.ديدار.حسرت.حسرت.حسرت
چقدر سخته تحمل شرمندگي و چه سخت تر درك ناتوان بودنت تو اوج دلمشغوليهات
دواي دردش پيش كيه?
و من باز سكوت ميكنم
بعد از شنيدن صدا حالا بايدديداري رو تحمل كنم كه توش هيچ سهمي ندارم.
 از اين به بعد حسرت عروج بودنم بيشتر ميشه و چه دير ميگذره هفته تا برسه به سه شنبه ها

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت15:32توسط .:.ساقی.:. | |


بينتون دل پاك كم نيست.اين يه بار  دل مشغوليم محمد نيست,با اينكه اوضاش  رو وحشتناك تر از هميشه حس ميكنم.
براي يكي از عزيزترينام اتفاقي افتاده كه..............
ميترسم نتونه طاقت بياره.خيلي برام عزيزه,خيلي در حقم خوبي كرده.روزاي كه لبه پرتگاه زندگيم بودم تنهام نذاشت
اما حالا من نميتونم براش كاري كنم
از خدا براش آرامش و صبوري بخوايد

نميخوام از دستش بدم

+نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت10:18توسط .:.ساقی.:. | |